معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
608
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
صدّيق در ايشان نظر مىفرمود ، و يكيك را نيك ملاحظه مىكرد ، و باز ايشان را به منزل معهود مىفرستاد ، و به طعامهاى گوناگون از براى ايشان خوان مىنهاده ، ايشان از اين معنى بهغايت متعجّب بودند ، كه چون بصحبت مىآمدند التفاتى چندان نمىديدند ، و چون به منزل مىرفتند ، ميهمانداريهاى پسنديده مشاهده مىكردند ، با خود مىگفتند كه ملك در ما نظرى مىكند زياده از آنچه دستور است ، يا آنست كه به جهت حرمت آبا و اجداد ما است ، و يا بسبب شوكت و قوّت و مهابت ما ، و يا آنست كه سيماى نبوّت در جبين ما مىبيند ، و يا معامله ما با يوسف دانسته ، به نظر سياست از روى غلظت بما نگاه مىكند . اگر سبب اين باشد كار ما بهغايت مشكل شود و در صدد قتل ما درآيد ، و در روزگار فضيحت شويم ، و به شماتت اعدا مبتلا گرديم . ايشان اين سخنان مىگفتند و يوسف بر روزن « 1 » گوش نهاده يكيك مىشنيد و از فضل حضرت خداوندى جلّ و علا برمىانديشيد ، روز ديگر گفتند كه ديگر طاقت طاق شد ، امروز مىرويم عجز و مسكنت خويش معروض مىگردانيم ، و مىگوئيم اهل و عيال ما همه در معرض فنا و نقمتاند اجازت كرم فرمايد تا باز به وطن خود مراجعت نمائيم . [ مواجه شدن يوسف با برادران و محاورت ميان ايشان ] پس روز ديگر بيامدند و سلام كردند جوابشان داد و فرمود مرا در احوال شما شبهههاست شما مىگوئيد كه فرزند يعقوب پيغمبر ( ع ) و ما دوازده برادر بوديم يكى را گرگ خورد و ديگرى در خدمت پدر است آن را كه گرگ خورد از شما خوردتر بود يا بزرگتر ؟ گفتند خوردتر بود و ليكن پدر او را عزيزتر مىداشت . يوسف گفت : يعقوب را مىگوئيد كه پيغمبر بود ، پيغمبر چگونه خوردتر را بر بزرگتر اختيار كند ؟ گفتند : ايّها العزيز اگر تو آن فرزند را مىديدى پدر را در محبّت معذور
--> ( 1 ) - د : روزن چون .